غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

668

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه آب آنچنان به قوت جهد كه از مسافت بعيد آوازش توان شنيد و هرجانور كه در آنچشمه افتد فى الحال بميرد و خوردن آن آب اسهال قوى آرد ديگر در جامع الحكايات مسطور است كه در مراغه دو چشمه است متصل يكديگر از يكى آبى در غايت برودت ترشح نمايد و از ديگرى در كمال حرارت اما از چاههاى متبركه يكى بئر قضاعه است و آنچاه در مدينهء طيبه واقع است و حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم آب دهان مبارك در آن افكنده‌اند بنابرآن هربيمارى كه از آب آنچاه بياشامد شفا يابد . بئر التوفيق در زمين مغرب است و بخارى عظيم از آن مرتفع مىشود چنان كه اگر سنگى بزرك در آنجا افكنند بيرون اندازد و البته بقعر چاه نرسد . بئر ازرق چاهيست به زمين طرابلس و چنان شهرت دارد كه هركس از آن آب بياشامد بيعقل شود . بئر سامش آبى خوش دارد و چون خشت خام در آنچاه افكنند آوازهاى مهيب برآيد و بعد از گذشتن سه ساعت تسكين يابد . بئر الصواعق آبش مسهل باشد و چون آن آب را اندك مسافتى برند خون شود و اگر دور تر برند سنك گردد و اگر خرقهء حيض در آن افكنند صاعقهء عظيم پديد و بادهاى تند وزيدن گيرد بحيثيتى كه عمارات را منهدم سازد . بئر باميان گويند كه چون نخچير به قصد آشاميدن آب بكنار آنچاه رود آب از قعر چاه به بالا آيد و چون نخچير دهان بر آن نهد غرق شود و بعد از ساعتى استخوانهاى نخچير بر كناره آنچاه افتد و جهت آن معلوم نيست . بئر الاصوات بحدود تبت واقعست هركس بنزديك آنچاه رود آوازهاى غريب شنود و سخنان عجيب استماع كند بلغت فارسى و تازى و تركى و هندى و در وقت باريدن باران آن آوازها انقطاع يابد و هرگاه كه باران باز ايستد بار ديگر اصوات مسموع گردد . بئر سنكل ديب هركس كه در قعر آن نگرد سنگى مانند تير برويش خورد و موجب آن را هيچكس نداند . بئر الصمغ در ديار هندوستانست چون آبش را در ظرفى كنند و از اول حمل تا ميزان بگذرند ترياقى منعقد شود بغايت نافع و اگر تا آخر حوت بماند زهرى قاتل گردد و حكمت آن را غير علام الغيوب كسى نداند . بئر عبد الرحمن در ناحيهء از نواحى فارس است قريب بقريهء كه به اين اسم مخصوصست و آن چاهيست بغايت بعيد العمق و در اكثر اوقات آب نداشته باشد اما در سالى يكنوبت بوقت معين آبى عظيم از قعر آن بر جوشد و بر سر چاه رسيده بر روى زمين در جريان آيد چنانچه چند روز يكطاحونه به آن داير شود و مزروعات به آن معمور گردد و باز آن آب در زمين